عمل شدم قبل و بعدش پر از استرس... استرس عمل نه...یه آدمی سمی ک تو زندگیت باشه سرطان و عمل هم نمیتونه تو رو اندازه ی اون بلرزونه...یه حس مبهم دارم مثلا جمع کنم برم یه جایی ن گوشی داشته باشم ن خبری بدم ب کسی...خودم باشم بی دغدغه .... یه شهر دور یه مدت تنهایی سر کنم با خودماصن هیچ فکری نباشه ب قبل فک کنم ب بعد فک کنم نه هیچی...مثلا صبوری کردم نشد... داد و فریاد .... نشدهیچ راهی ندارم چرا تموم نمیشه این قسمت از زندگیم ک مثه منجلاب دارم غرق میشم توش؟؟؟؟خدایا خیلی طولانی نشده؟ نمیزنی برم فصل بعدی؟
برچسب:
نویسنده: یگانه قنبریپور
تاريخ: دوشنبه
7 فروردين
1402 ساعت: 17:03